mail me mail me home page archive
راز دل من

اعمال شعبانیه

بنام خداوند مهدی

سلام بر دوستان عزیز و ولایی.

با اندکی تأخیر حلول ماه عظیم و گرانقدر شعبان المعظم و اعیاد شعبانیه را خدمت همه دوستان و یاوران مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه تبریک و شادباش عرض می‌کنم.

برای استفاده بهتر از این ماه عظیم، گوشه ای از اعمالی که در این ماه وارد شده را خدمت شما تقدیم می‌دارم. امید که مفید فایده افتد و ثوابی هر چند اندک نصیب این حقیر  گردد. آمین

 

 

اعمال شعبانیه

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌کرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود.

 1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود.

از روایات استفاده مى‌شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هر کس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند مثل آن است که هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار کند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض کرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بگیرد؟ حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.  عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار. هر کس  در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان که یکى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌کند تا آن که در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى که به اندازه کوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» را که ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن که عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود

هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز که در هر رکعت، بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالی برآورد هر حاجتی که دارد از امر دین و دنیای خود. و روزه اش نیز فضیلت دارد.

5- در روایت نبوى آمده است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

6- در این ماه صلوات بسیار فضیلت و ثواب دارد .

خواندن نماز در شب اول شعبان به اینگونه، دوازده رکعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.

از حضرت رضا علیه السلام منقول است که هر که سه روز آخر ماه شعبان روزه بدارد و به ماه مبارک رمضان وصل کند حق تعالی ثواب روزه ی دوماه متوالی برای او بنویسد.

 

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

امام باقر علیه السلام فرمودند:  شب نیمه‌ی شعبان بعد از لیله القدر، برترین شب‌هاست. خداوند در آن شب فضل خود را به بندگان عطا می‌فرماید و ایشان را به کرم خویش می‌آمرزد. پس در تقرب جستن به سوی خدای تعالی کوشش کنید زیرا خداوند به ذات مقدسش قسم یاد فرموده است که هیچ سائلی را در آن شب از درگاه خود دست خالی برنگرداند مادامی که خواسته‌ی او معصیت نباشد و خداوند آن شب را به ما اختصاص داده است. پس در دعا و ثنا بر خدای تعالی در آن شب کوشش نمایید.  

غسل کردن در این شب که باعث تخفیف گناهان میشود.       

احیا و بیدار ماندن در این شب به نماز و دعا و استغفار.

خواندن دعای کمیل و همچنین خواندن نماز جعفر طیار.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در شب نیمه‌ی شعبان روزی‌ها تقسیم می‌شود و عمر مردم معین می‌گردد و روندگان به حج نامشان نوشته می‌شود و خدای تعالی در خلق خود افراد بیشماری را می‌آمرزد.

قرائت قرآن در شب نیمه‌ی شعبان: هر کس در شب نیمه‌ی شعبان سه مرتبه سوره‌ی یاسین را بخواند، مرتبه‌ی اول به نیت طول عمر، مرتبه‌ی دوم به نیت توانگری و مرتبه‌ی سوم به نیت دفع بلیات، در آن سال از آفات و فقر در امان می‌ماند و عمر او طولانی می‌گردد. پس از تمام کردن سوره در هر مرتبه دعای زیر را با تضرّع بخواند: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم یا ذَالمنِّ لا یُمَنُّ علیک یا ذالطَّولِ لا اله الا انت، انت ظهرُ اللاجین و جارُ المستجیرین و امان الخائفین اِن کُنتُ شقیّاً محروماً مُقْتِراً فی الرزق، فامحُ فی امِّ الکتاب شقاوتی و حرمانی و اقتارِ رزقی و اثبتنی عندک مرزوقاً موفِّقاً للخیراتِ، فانک قُلتَ فی کتابکَ المنزل یمحواللهُ ما یشاءُ و عندهُ امُّ الکتابِ.

زیارت امام حسین علیه السلام در شب نیمه‌ی شعبان، باید دانست که زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام در شب نیمه‌ی شعبان بسیار سفارش شده است و ساده‌ترین زیارت که می‌توان در همه وقت آن حضرت را به آن زیارت نمود آن است که سه مرتبه بگویی: صلی الله علیک یا ابا عبدالله و یا اینکه بگویی: السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته، که خداوند سلام تو را به آن حضرت می‌رساند.

روز نیمه‌ی شعبان روز میلاد باسعادت امام زمان حضرت حجة ابن الحسن العسکری عجل تعالی فرجه الشریف است و بسیار شایسته است زیارت آن حضرت و دعا کردن بر فرج آن حضرت و درخواست از خداوند برای تعجیل در ظهور آن بزرگوار.

 

اللهم عجل فرج ولیک

آمین


 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٩ امرداد ،۱۳۸۸ - مجید رجبی

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ * عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ َ النَّهَارُ * وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ  * السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏ *

فرا رسيدن ايام سوگواري و شهادت سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام تسليت باد

******************************

ثواب زائر امام حسين عليه‌السلام

عبدالله بن بكير حديثي طولاني از امام صادق عليه‌السلام روايت كرده كه در آن آمده است كه آن حضرت فرمودند:

«اي فرزند بكير! به درستي كه خداوند، از زمين شش بقعه را برگزيد: بيت الله الحرام، حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله، قبور انبياء، قبور اوصياء، قتلگاه شهداء و مساجدي كه اسم خدا در آنجا ياد مي‌شود.

اي فرزند بكير! آيا مي‌داني زيارت قبر اباعبدالله الحسين عليه‌السلام – عليرغم جهل جاهلان – چه اجر و ثوابي دارد؟ هيچ روزي نيست، مگر آنكه بر قبر زائر او هاتفي از ملائكه ندا در مي‌دهد: «اي طالب خير، بشتاب به سوي (وعده يا مقام) بي‌شائبه‌ي الهي، در كرامت مأوا بگير، و از پشيماني ايمن باش.»

صداي او را اهل مشرق و مغرب جز جن و انس مي‌شنوند. در زمين، ملكي از ملائكه‌ي نگهبان باقي نمي‌ماند، مگر آنكه به هنگام خوابيدن‌آن بنده بر او مهر مي‌ورزد، به طوري كه نزد او تسبيح خدا مي‌‌گويد، و از خدا خواستار خشنودي او مي‌گردد.

در آسمان نيز فرشته‌اي باقي نمي‌ماند كه صداي آن ملك را بشنود، مگر آنكه در پاسخ، به تقديس خداي تعالي مي‌پردازد. صداي ملائكه بلند مي‌گردد. فرشتگان آسمان دنيا صدا (به تسبيح) بلند مي‌سازند.

اصوات اين دسته، با آن دسته از فرشتگان به هم مي‌آميزد و صدايشان در عالم غيب طنين انداز مي‌شود، تا آنجا كه به اهل آسمان هفتم مي‌رسد. خداند اصواتشان را به سمع پيامبران مي‌رساند. آنان نيز طلب رحمت مي‌كنند و بر حسين عليه‌السلام صلوات مي‌فرستند، و براي زائرش دعا مي‌كنند.»

وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ

خداوندا! اين زيارت را آخرين عهد و زيارت من قرار مده

آمين يا رب العالمين

 ********************************************

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - مجید رجبی

معصوم اول قسمت سوم

دعوت عمومى 
سه سال از بعثت گذشته بود كه پيامبر (ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبرى خود را براى عموم مردم آشكار كرد. روزى بر كوه (صفا) بالا رفت و با صداى بلند گفت :
(( يا صباحاه ! )) (اين كلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگى است .)
عده اى از قبايل به سوى پيامبر (ص ) شتافتند. سپس پيامبر رو به مردم كرده گفتند: (اى مردم اگر من به شما بگويم كه پشت اين كوه دشمنان شما كمين كرده اند و قصد مال و جان شما را دارند، حرف مرا قبول مى كنيد؟ همگى گفتند: ما تاكنون از تو دروغى نشنيده ايم . سپس فرمود: اى مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد. من شما را از عذاب دردناك الهى مى ترسانم . مانند ديده بانى كه دشمن را از نطقه دورى مى بيند و قوم خود را از خطر آگاه مى كند، من هم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مى سازم ). مردم از ماءموريت بزرگ پيامبر (ص ) آگاه تر شدند. امّا ابولهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبكسرى پاسخ گفت .
نخستين مسلمين 
به محض ابلاغ عمومى رسالت ، وضع بسيارى از مردم با محمّد (ص ) تغيير كرد. همان كسانى كه به ظاهر او را دوست مى داشتند، بناى اذيت و آزارش ‍ را گذاشتند.
آنها كه در قبول دعوت او پيشرو بودند، از كسانى بودند كه او را بيشتر از هر كسى مى شناختند و به راستى كردار و گفتارش ايمان داشتند. غير از خديجه و على و زيد پسر حارثه - كه غلام آزاد شده حضرت محمّد (ص ) بود، جعفر فرزند ابوطالب و ابوذر غفارى و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبكر و... از پيشگامان در ايمان بودند، و اينها هم در آگاه كردن جوانان مكه و تبليغ آنها به اسلام از كوشش دريغ نمى كردند. نخستين مسلمانان : بلال - ياسر و زنش سميه ، خباب - ارقم - طلحه - زبير - عثمان - سعد و... رويهمرفته در سه سال اول عده پيروان محمّد (ص ) به بيست نفر رسيدند.
آزار مخالفان 
كم كم صفها از هم جدا شد، كسانى كه مسلمان شده بودند سعى مى كردند بت پرستان را به خداى يگانه دعوت كنند. بت پرستان نيز كه منافع و رياست خود را بر عده اى نادانتر از خود در خطر مى ديدند مى كوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از كيش تازه برگردانند.
مسلمانان و بيش از همه شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مى ديدند. يكبار هنگامى كه پيامبر (ص ) در كعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود، ابوجهل - از دشمنان سر سخت اسلام - شكمبه شترى كه قربانى كرده بودند روى گردن مبارك پيغمبر (ص ) ريخت .
چون پيامبر، صبح زود، براى نماز از منزل خارج مى شد، مردم شاخه هاى خار را در راهش مى انداختند تا خارها در تاريكى در پاهاى مقدسش فرو رود. گاهى مشركان خاك و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مى كردند. يك روز عده اى از اعيان قريش بر او حمله كردند و در اين ميان مردى به نام (عقبة بن ابى معيط) پارچه اى را به دور گردن پيغمبر (ص ) انداخت و به سختى آنرا كشيد بطورى كه زندگى پيامبر (ص ) در خطر افتاده بود. بارها اين آزارها تكرار شد.
هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مى يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چينى هاى خود مى افزودند. فرزندان مسلمان مورد آزار پدران و برادران مسلمان از برادران مشرك خود آزار مى ديدند. جوانان حقيقت طلب كه به اعتقادات خرافى و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندان ها در افتادند و حتى پدران و مادران به آنها غذا نمى دادند. امّا آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشك آلود و لبهاى خشكيده از گرسنگى و تشنگى ، خدا را همچنان پرستش ‍ مى كردند.
مشركان زره آهنين در بر غلامان مى كردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روى ريگهاى تفتيد مى انداختند تا اينكه پوست بدنشان بسوزد. برخى را با آهن داغ شده مى سوزاندند و به پاى بعضى طناب مى بستند و آنها را روى ريگهاى سوزان مى كشيدند.
بلال غلامى بود حبشى ، اربابش او را وسط روز، در آفتاب بسيار گرم ، روى زمين مى انداخت و سنگهاى بزرگى را روى سينه اش مى گذاشت ولى بلال همه اين آزارها را تحمل مى كرد و پى در پى (احد احد) مى گفت و خداى يگانه را ياد مى كرد. ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوى بستند و آن دو شتر قوى بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يكديگر راندند تا ياسر دو تكه شد. سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناكى شهيد كردند. امّا مسلمانان پاك اعتقاد - با اين همه شكنجه ها - عاشقانه ، تا پاى مرگ پيش ‍ رفتند و از ايمان به خداى يگانه دست نكشيدند.
روش بت پرستان با محمّد (ص ) 
وقتى مشركان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديد و تطميع درآمدند، زيرا روز بروز محمّد (ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار، براى خود جايى باز مى نمود و پيروان بيشترى مى يافت .
مشركان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعى با (ابوطالب ) عم و يگانه حامى پيغمبر (ص ) ملاقات كنند. پس از ديدار، به ابوطالب چنين گفتند:
(
ابوطالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برترى دارى . برادرزاده تو محمّد به خدايان ما ناسزا مى گويد و آيين ما و پدران ما را به بدى ياد مى كند و عقيده ما را پست و بى ارزش مى شمارد. به او بگو دست از كارهاى خود بردارد و نسبت به بتهاى ما سخنى كه توهين آميز باشد نگويد. يا او را در اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او بردار.)
مشركان قريش وقتى احساس كردند كه اسلام كم كم در بين مردم و قبايل نفوذ مى كند و آيات قرآن بر دلهاى مردم مى نشستند و آنها را تحت تاءثير قرار مى دهد بيش از پيش احساس خطر كردند و براى جلوگيرى از اين خطر بار ديگر با ابوطالب بزرگ قريش و سرور بنى هاشم ملاقات كردند و هر بار ابوطالب با نرمى و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد كه به برادرزاده اش ‍ پيغام آنها را خواهد رساند. امّا پيامبر عظيم الشاءن اسلام در پاسخ به عمّش ‍ چنين فرمود:
(
عموجان ، به خدا قسم هرگاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند كه دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمى شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود كه گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا كنم )
ابوطالب به برادرزاده اش گفت : (به خدا قسم دست از حمايت تو برنمى دارم . ماءموريت خود را به پايان برسان ).
سرانجام فرعونيان مكه به خيال باطل خود، از در تطميع در آمدند، و پيغام دادند كه ما حاضريم هر چه محمّد (ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهاى زيبا روى در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينكه از دين تازه و بد گفتن به بتهاى ما دست بردارد.
امّا پيامبر (ص ) به سخنان آنها كه از افكارى شايسته خودشان سرچشمه مى گرفت اعتنايى نكرد و از آنها خواست كه به (اللّه ) ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سرورى كنند.
آنها با انديشه هاى محدود خود نمى توانستند قبول كنند كه به جاى 360 خدا، فقط يك خدا را بپرستند.
از اين به بعد - همانطور كه گفتيم - ابوجهل و ديگران بناى آزار و اذيت پيامبر مكرم (ص ) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره كردن پيامبر و مؤ منان به اسلام ، به كار بردند.
استقامت پيامبر (ص ) 
با اين همه آزارى كه پيامبر (ص ) از مردم مى ديد مانند كوه در برابر آنها ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مكانى كه چند تن را دور يكديگر نشسته مى ديد، درباره خدا و احكام اسلام و قرآن سخن مى گفت و با آيات الهى دلها را نرم و به سوى اسلام متمايل مى ساخت . مى گفت : (اللّه ) خداوند يگانه و مالك اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت كرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده مى شويم و در برابر كارهاى نيك خود پاداش خواهيم داشت و در برابر كارهاى زشت خود كيفر خواهيم ديد. اى مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد.
قريش آن چنان تحت تاءثير آيات قرآنى قرار گرفته بودند كه ناچار، براى قضاوت از (وليد) كه داور آنها در مشكلات زندگى و ياور آنها در دشواريها بود، كمك خواستند. (وليد) پس از استماع آيات قرآنى به آنها چنين گفت :
(
من از محمّد امروز سخنى شنيدم كه از جنس كلام انس و جن نيست . شيرينى خاصى دارد و زيبايى مخصوصى ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه هاى آن پر بركت است . سخنى است برجسته و هيچ سخنى از آن برجسته تر نيست )
مشركان وقتى به حلاوت و جذابيت كلام خدا پى بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره كار خود را در اين ديدند كه به آن كلام آسمانى تهمت (سحر و جادو) بزنند، و براى اينكه به پيامبرى محمّد (ص ) ايمان نياورند بناى بهانه گيرى گذاشتند. مثلا از پيامبر مى خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر كند! از وى مى خواستند كاخى از طلا داشته باشد يا بوستانى پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمّد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولى بيش نيستم و بدون اذن خدا نمى توانم معجزه اى بياورم .
مهاجرت به حبشه 
در سال پنجم از بعثت يكدسته از اصحاب پيغمبر كه عده آنها به 80 نفر مى رسيد و تحت آزار و اذيت مشركان بودند، بر حسب موافقت پيامبر (ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جاى امن و آرامى بود، و نجاشى حكمرواى آنجا مردى بود مهربان و مسيحى ، مسلمانان مى خواستند در آنجا ضمن كسب و كار، خداى را عبادت كنند. امّا در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مكه در امان نبودند. مكى ها از نجاشى خواستند مسلمانان را به مكه برگرداند و براى اينكه پادشاه حبشه را به سوى خود جلب كنند هديه هايى هم براى وى فرستادند. امّا پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق كنم ، تا بدانم چه مى گويند و شكايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر كردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفى كنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگى مهاجرين برخاست و چنين گفت :
(
ما مردانى نادان بوديم . بت مى پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مى كرديم . كارهاى زشت مرتكب مى شديم . حق همسايگان را رعايت نمى كرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مى كردند. تا آنگاه كه خداوند از بين ما پيامبرى برانگيخت و او را به راستگويى و امانت مى شناسيم . وى ما را به پرستش خداى يگانه دعوت كرد. از ما خواست كه از پرستش بتهاى سنگى و چوبى دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . كار زشت نكنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترك گوييم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زكات بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو او شديم . قوم ما هم به خاطر اينكه ما چنين دينى را پذيرفتيم به ما بسيار ستم كردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و كارهاى زشت را دوباره شروع كنيم . وقتى كار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به كشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود).
نجاشى گفت : از آياتى كه پيامبر (ص ) بر شما خوانده است براى ما هم اندكى بخوانيد.
جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشى و اطرافيانش سخت تحت تاءثير قرار گرفتند و گريه كردند. نجاشى كه مسيحى بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايى آمده است كه سخنان حضرت عيسى سرچشمه گرفته .
سپس نجاشى به مشركان مكه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم كرد.
كفار قريش از اين شكست بى اندازه خشمگين شدند و به مكه باز گشتند.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٦ - مجید رجبی

معصوم اول (قسمت دوم)

يادى از پيمان جوانمردان يا (حلف الفضول ( بارگاه ملكوتي معصوم دهم علي بن موسي الرضا عليه السلام 

در گذشته بين برخى از قبيله ها پيمانى به نام حلف الفضول  بود كه پايه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بيچارگان بود و پايه گذاران آن كسانى بودند كه اسمشان فضل  يا از ريشه فضل بود. پيمانى كه بعد عده اى از قريش بستند هدفى جز اين نداشت . 

يكى از ويژگيهاى اين پيمان ، دفاع از مكه و مردم مكه بود در برابر دشمنان خارجى . امّا اگر كسى غير از مردم مكه و هم پيمانهاى آنها در آن شهر زندگى مى كرد و ظلمى بر او وارد مى شد، كسى به دادش نمى رسيد. اتفاقا روزى مردى از قبيله بنى اسد به مكه آمد تا اجناس خود را بفروشد. مردى از طايفه بن سهم كالاى او را خريد ولى قيمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قريش كمك خواست ، كسى به دادش نرسيد. ناچار بر كوه ابوقبيس كه در كنار خانه كعبه است ، بالا رفت و اشعارى درباره سرگذشت خود خواند و قريش را به يارى طلبيد. دادخواهى او عده اى از جوانان قريش را تحت تاءثير قرار داد. ناچار در خانه عبداللّه پسر جدعان جمع شدند تا فكرى به حال آن مرد كنند. در همان خانه كه حضرت محمّد (ص ) هم بود پيمان بستند، كه نگذارند به هيچكس ستمى شود - قيمت كالاى آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پيامبر اكرم (ص ) از اين پيمان ، به نيكى ياد مى كرد. از جمله فرمود: در خانه عبداللّه جدعان شاهد پيمانى شدم كه اگر حالا هم (پس از بعثت به پيامبرى ) مرا به آن پيمان دعوت كنند قبول مى كنم . يعنى حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم .(32)
محمّد (ص ) در سن بيست سالگى به اين پيمان پيوست ؛ امّا پيش از آن - همچنان كه بعد از آن نيز - به اشخاص فقير و بينوا و كودكان يتيم و زنانى كه شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند؛ محبت بسيار مى كرد و هر چه مى توانست از كمك نسبت به محرومان خوددارى نمى نمود.
پيوستن وى نيز به اين پيمان چيزى جز علاقه به دستگيرى بينوايان و رفع ستم از مظلومان نبود. 

ازدواج محمّد (ص ( 

وقتى امانت و درستى محمّد (ص ) زبانزد همگان شد، زن ثروتمندى از مردم مكه بنام خديجه دختر خويلد كه پيش از آن دوبار ازدواج كرده بود و ثروتى زياد و عفت و تقوايى بى نظير داشت ، خواست كه محمّد (ص ) را براى تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانى خود سهمى به محمّد (ص ( بدهد. محمّد (ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه )ميسره ( غلام خود را همراه محمّد (ص ) فرستاد.
وقتى ميسره و محمّد از سفر پرسود شام برگشتند، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستى محمّد (ص ) حكايتها گفت ؛ از جمله براى خديجه تعريف كرد: وقتى به بصرى  رسيديم ، امين براى استراحت زير سايه درختى نشست . در اين موقع ، چشم راهبى كه در عبادتگاه خود بود به امين افتاد. پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : اين مرد كه زير درخت نشسته ، همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام . 

خديجه شيفته امانت و صداقت محمّد (ص ) شد. چندى بعد خواستار ازدواج با محمّد گرديد. محمّد (ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول كرد. در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمّد (ص ) بيست و پنج سال داشت . 

خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمّد (ص ) گذاشت و غلامانش را نيز بدو بخشيد. محمّد (ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد كرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگى بود. محمّد (ص ) مى خواست در عمل نشان دهد كه مى توان ساده و دور از هوسهاى زودگذر و بدون غلام و كنيز زندگى كرد.
خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود. در موقع ازدواج هم كوچكترين تغييرى - از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مى كردند.
حليمه دايه حضرت محمّد (ص ) در سالهاى قحطى و بى بارانى به سراغ فرزند رضاعى اش محمّد (ص ) مى آمد. محمّد (ص ) عباى خود را زير پاى او پهن مى كرد و به سخنان او گوش مى داد و موقع رفتن آنچه مى توانست به مادر رضاعى (دايه ) خود كمك مى كرد. 

محمّد امين بجاى اينكه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه هاى زودگذر دچار شود جز در كار خير و كمك به بينوايان قدمى بر نمى داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مكه مى رفت و مدتها در دامنه كوهها و ميان غار مى نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهاى جهان خلقت به تفكر مى پرداخت و با خداى جهان به راز و نياز سرگرم مى شد. سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و با وفايش نيز مى دانست كه هر وقت محمّد (ص ) در خانه نيست ، در غار حرا بسر مى برد.  غار حرا در شمال مكه در بالاى كوهى قرار دارد كه هم اكنون نيز مشتاقان بدان جا مى روند و خاكش را توتياى چشم مى كنند. اين نقطه دور از غوغاى شهر و بت پرستى و آلودگيها، جايى است كه شاهد راز و نيازهاى محمّد (ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان كه تمام ماه را محمّد (ص ) در آنجا بسر مى برد. اين تخته سنگهاى سياه و اين غار، شاهد نزول وحى و تابندگى انوار الهى بر قلب پاك عزيز قريش بوده است . اين همان كوه جبل النور است كه هنوز هم نور افشانى مى كند. 

آغاز بعثت   

محمّد امين (ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مى پرداخت و در عالم خواب رؤ ياهايى مى ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش براى پذيرش وحى - كم كم - آماده مى شد. در آن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحى ماءمور شد آياتى از قرآن را بر محمّد (ص ) بخواند و او را به مقام پيامبرى مفتخر سازد. 

اقراء باسم ربك الذى خلق . خلق الانسان من علق . اقراء و ربك الا كرم . الذى علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم . 

يعنى : بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. او انسان را از خون بسته آفريد. بخوان به نام پروردگارت كه گرامى تر و بزرگتر است . خدايى كه نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را كه نمى دانست . 

محمّد (ص ) - از آنجا كه امّى و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايى خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست كه لوح  را بخواند. امّا همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمّد (ص ) احساس ‍ كرد مى تواند لوحى  را كه در دست جبرئيل است بخواند. اين آيات سرآغاز ماءموريت بسيار توانفرسا و مشكلش بود. جبرئيل ماءموريت خود را انجام داد و محمّد (ص ) نيز از كوه حرا پايين آمد و به سوى خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را براى همسر مهربانش باز گفت .
خديجه دانست كه ماءموريت بزرگ محمّد آغاز شده . او را دلدارى و دلگرمى داد و گفت : بدون شك خداى مهربان بر تو بد روا نمى دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستى و به بينوايان كمك مى كنى و ستمديدگان را يارى مى نمايى. 

سپس محمّد (ص ) گفت : مرا بپوشان  خديجه او را بپوشاند. محمّد (ص ) اندكى به خواب رفت .
خديجه نزد ورقة بن نوفل  عموزاده اش كه از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمّد (ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموى خود چنين گفت : - آنچه براى محمّد (ص ) پيش آمده است آغاز - پيغمبرى است و ناموس بزرگ  رسالت بر او فرود مى آيد. 

خديجه با دلگرمى به خانه برگشت . 

نخستين مسلمانان  

پيامبر (ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز كرد. ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش على به او ايمان آوردند. سپس كسان ديگر نيز به محمّد (ص ) و دين اسلام گرويدند. دعوتهاى نخست بسيار مخفيانه بود. محمّد (ص ) و چند نفر از ياران خود، دور از چشم مردم ، در گوشه و كنار نماز مى خواندند. روزى سعد بن ابى وقاص با تنى چند از مسلمانان در درّه اى خارج از مكه نماز مى خواند. عده اى از بت پرستان آنها را ديدند كه در برابر خالق بزرگ خود خضوع مى كنند. آنان را مسخره كردند و قصد آزار آنها را داشتند. امّا مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند. 

پس از سه سال كه مسلمانان در كنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مى پرداختند و كار خود را از ديگران پنهان مى داشتند، فرمان الهى فرود آمد فاصدع بما تؤ مر  آنچه را كه بدان ماءمورى آشكار كن و از مشركان روى بگردان.(33)

بدين جهت ، پيامبر (ص ) ماءمور شد كه دعوت خويش را آشكار نمايد، براى اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديكان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهى بود: و انذر عشيرتك الا قربين . (34) نزديكانت را بيم ده . وقتى اين دستور آمد، پيامبر (ص ) به على كه سنش از 15 سال تجاوز نمى كرد دستور داد تا غذايى فراهم كند و خاندان عبدالمطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مكرم (ص ) به آنها ابلاغ فرمايد. در اين مجلس حمزه و ابوطالب و ابولهب و افرادى نزديك يا كمى بيشتر از 40 نفر حاضر شدند. امّا ابولهب كه دلش از كينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود، جلسه را بر هم زد. پيامبر (ص ) مصلحت ديد كه اين دعوت فردا تكرار شود. وقتى حاضران غذا خوردند و سير شدند، پيامبر اكرم (ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگى اش ‍ چنين آغاز كرد:
... براستى هيچ راهنماى جمعيتى به كسان خود دروغ نمى گويد. 

به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من فرستاده او به سوى شما و همه جهانيان هستم . اى خويشان من ، شما چنانكه به خواب مى رويد مى ميريد و چنانكه بيدار مى گرديد در قيامت زنده مى شويد، شما نتيجه كردار و اعمال خود را مى بينيد. براى نيكوكاران بهشت ابدى خدا و براى بدكاران دوزخ ابدى خدا آماده است . هيچكس بهتر از آنچه من براى شما آورده ام ، براى شما نياورده ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده ام . من از جانب خدا ماءمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يك از شما پشتيبان من باشد برادر و وصى و جانشين من نيز خواهد بود. 

وقتى سخنان پيامبر (ص ) پايان گرفت ، سكوت كامل بر جلسه حكمفرما شد. همه در فكر فرو رفته بودند. عاقبت حضرت على (ع ) كه نوجوانى 15 ساله بود برخاست و گفت : اى پيامبر خدا من آماده پشتيبانى از شما هستم . رسول خدا (ص ) دستور داد بنشيند. باز هم كلمات خود را تا سه بار تكرار كرد و هر بار على بلند مى شد. سپس پيامبر (ص ) رو به خويشان خود كرد و گفت :
اين جوان (على ) برادر و وصى و جانشين من است ميان شما. به سخنان او گوش دهيد و از او پيروى كنيد. 

وقتى جلسه تمام شد، ابولهب و برخى ديگر به ابوطالب پدر على (ع ) مى گفتند: ديدى ، محمّد دستور داد كه از پسرت پيروى كنى ! ديدى او را بزرگ تو قرار داد! 

اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر (ص ) آشكار شد كه اين منصب الهى : نبوت و امامت (وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد كه قدرت روحى و ايمان و معرفت علتى (ع ) به مقام نبوت بقدرى زياد بوده است كه در جلسه اى كه همه پيران قوم حاضر بودند، بدون ترديد، پشتيبانى خود را - با همه مشكلات - از پيامبر مكرم (ص ) اعلام مى كند. 

                                                  

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - مجید رجبی

معصوم اوّل حضرت محمّد بن عبداللّه (ص ) پيامبر گرامى اسلام

معصوم اوّل حضرت محمّد بن عبداللّه (ص ) پيامبر گرامى اسلام 

رخ زيبا يد بيضا دم عيسى دارى         

                                     آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى

بيش از هزار و چهارصد سال پيش در روز 17 ربيع الاول (برابر 25 آوريل 570 ميلادى ) كودكى در شهر مكّه چشم به جهان گشود.

پدرش عبداللّه (29) در بازگشت از شام در شهر يثرب (مدينه ) چشم از جهان فرو بست و به ديدار كودكش (محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم ) نايل نشد. زن عبداللّه مادر ) محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم )، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.

برابر رسم خانواده هاى بزرگ مكّه (آمنه ( پسر عزيزش ، محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم را به دايهاى به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاك و دور از آلودگيهاى شهر پرورش يابد.

(البته بايد اضافه نمود كه با توجه وجود دشمن خارجي –يهود- و سعي در به شهادت رسانيدن پيامبر گرامي اسلام، و آگاهي اجداد بزرگوار رسول مكرم اسلام از اين توطئه‌ها، از همان اوان كودكي سعي در مخفي نمودن حضرتش را داشتند به نحو چشمگيري از ايشان مواظبت مي‌نمودند.)

حليمه  زن پاك سرشت مهربان با اين كودك نازنين كه قدمش در آن قبيله مايه خير و بركت و افزونى شده بود؛ دلبستگى زيادى پيدا كرده بود. لحظه اى از پرستارى او غفلت نمى كرد. كسى نمى دانست اين كودك يتيم كه دايه هاى ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند؛ روزى و روزگارى پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگى بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر ماءذنه ها (30) با صداى بلند برده خواهد شد، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود.

حليمه بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  را كه به سن پنج سالگى رسيده بود به مكه باز گردانيد. دو سال بعد كه آمنه براى ديدار پدر و مادر وآرامگاه شوهرش عبداللّه به مدينه رفت ، فرزند دلبندش ‍ را نيز همراه برد. پس از يكماه ، آمنه با كودكش به مكه برگشت ، امّا در بين راه ، در محلى بنام «ابواء» جان به جان آفرين تسليم كرد، و محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  در سن شش سالگى از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمى در روح و جان لطيفش دو چندان اثر كرد.

سپس زنى به نام امّ ايمن اين كودك يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگى را همراه خود به مكه برد. اين خواست خدا بود كه اين كودك در آغاز زندگى از پدر و مادر جدا شود، تا رنجهاى تلخ و جانكاه زندگى را در سرآغاز زندگانى بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد، تا در آينده ، رنجهاى انسانيت را بواقع لمس كند و حال محرومان را نيك دريابد.

از آن آغاز در دامان پدر بزرگش عبدالمطلب پرورش يافت .

عبدالمطلب نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود كه آثار بزرگى در پيشانى تابناكش ظاهر بود، مهربانى عميقى نشان مى داد. دو سال بعد بر اثر درگذشت عبدالمطلب ، محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  از سرپرستى پدر بزرگ نيز محروم شد. نگرانى عبدالمطلب در واپسين دم زندگى بخاطر فرزند زاده عزيزش محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم بود. به ناچار محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  در سن هشت سالگى به خانه عموى خويش (ابوطالب ) رفت و تحت سرپرستى عمش قرار گرفت . ابوطالب  پدر على عليه السلام بود.

ابوطالب تا آخرين لحظه هاى عمرش ، يعنى تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانى ، از برادرزاده عزيزش پرستارى و حمايت كرد.

حتى در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها كه همه اشراف قريش و گردنكشان سيه دل ، براى نابودى محمّد  صلي الله عليه و آله و سلّم دست در دست يكديگر نهاده بودند، جان خود را براى حمايت برادرزاده اش سپر بلا كرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

آرامش و وقار و سيماى متفكر محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  از زمان نوجوانى در بين همسن و سالهايش كاملا مشخص بود.

 بقدرى ابوطالب  او را دوست داشت كه هميشه مى خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش كشد و نگذارد درد يتيمى او را آزار دهد.

در سن 12 سالگى بود كه عمويش ابوطالب او را همراهش به سفر تجارتى - كه آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد. در همين سفر در محلى به نام بصرى  كه از نواحى (سوريه فعلى ) بود، ابوطالب به راهبى  مسيحى كه نام وى «بُحيرا» بود برخورد كرد. بحيرا هنگام ملاقات محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  كودك ده يا دوازده ساله - از روى نشانه هايى كه در كتابهاى مقدس خوانده بود، با اطمينان دريافت ، كه اين كودك همان پيغمبر آخرالزمان است .

باز هم براى اطمينان بيشتر او را به لات و عزى - كه نام دو بت از بتهاى اهل مكه بود - سوگند داد كه در آنچه از وى مى پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد. محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  با اضطراب و ناراحتى گفت ، من اين دو بت را كه نام بردى دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !

بحيرا يقين كرد كه اين كودك همان پيامبر بزرگوار خداست كه بجز خدا به كسى و چيزى عقيده ندارد. بحيرا به ابوطالب سفارش زياد كرد تا او را از شرّ دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانى كند، زيرا او در آينده ، ماءموريت بزرگى به عهده خواهد گرفت

محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم دوران نوجوانى و جوانى را گذراند. در اين دوران كه براى افراد عادى ، سن ستيزه جويى و آلودگى به شهوت و هوسهاى زودگذر است ، براى محمّد جوان صلي الله عليه و آله و سلّم  ، سنى بود همراه با پاكى ، راستى و امانت بى مانند بود. صدق لهجه ، راستى كردار، ملايمت و صبر و حوصله ، در تمام حركاتش ‍ ظاهر و آشكار بود. از آلودگيهاى محيط آلوده مكه بر كنار، و دامنش از ناپاكى بت پرستى پاك و پاكيزه بود بحدى كه موجب شگفتى همگان شده بود، آن اندازه مورد اعتماد بود كه به محمّد امين  مشهور گرديد، امين  يعنى درست كار و امانتدار.

در چهره محمّد از همان آغاز نوجوانى و جوانى آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندى آشكار بود. در سن پانزده سالگى در يكى از جنگهاى قريش با طايفه «هوازن» شركت داشت و تيرها را از عموهايش برطرف مى كرد. از اين جا مى توان به قدرت روحى و جسمى محمّد پى برد.

اين دلاورى بعدها در جنگهاى اسلام با درخشندگى هر چه بيشتر آشكار مى شود چنانكه على (ع ) كه خود از شجاعان روزگار بود درباره محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  گفت:

هر موقع كار در جبهه جنگ بر ما دشوار مى شد، به رسول خدا پناه مى برديم و كسى از ما به دشمن از او نزديكتر نبود با اين حال از جنگ و جدالهاى بيهوده و كودكانه پرهيز مى كرد.

عربستان در آن روزگار مركز بت پرستى بود. افراد يا قبيله ها بتهايى از چوب و سنگ يا خرما مى ساختند و آنها را مى پرستيدند. محيط زندگى محمّد  صلي الله عليه و آله و سلّم به فحشا و كارهاى زشت و مى خوارى و جنگ و ستيز آلوده بود؛ با اين همه آلودگى محيط، محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  هرگز به هيچ گناه و ناپاكى آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستى همچنان پاك ماند.

روزى ابوطالب به عباس كه جوانترين عموهايش بود گفت :

هيچ وقت نشنيده ام محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  دروغى بگويد و هرگز نديده ام كه با بچه ها در كوچه بازى كند.

از شگفتيهاى جهان بشريّت است كه با آن همه بى عفتى و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار كه حتى به كارهاى زشت خود افتخار مى كردند و زنان بدكار بر بالاى بام خانه خود بيرق نصب مى نمودند، محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم  آنچنان پاك و پاكيزه زيست كه هيچكس - حتى دشمنان - نتوانستند كوچكترين خرده اى بر او بگيرند. كيست كه سيره و رفتار او را از كودكى تا جوانى و از جوانى تا پيرى بخواند و در برابر عظمت و پاكى روحى و جسمى او سر تعظيم فرود نياورد؟!

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦ - مجید رجبی

سلام و آغازی دوباره و مستمر

بنام خدای محمد صلی الله علیه و آله

با توجه به عدم توفیق در به روز رسانی خوب و مستمر این و بلاگ که چند سالی از عمر آن می‌گذرد با توکل به خدا و توسل به ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام از این به بعد در هدمت دوستان خواهم بود.

بر این اساس و بر اساس وظیفه‌ی شرعی و تکلیفی الهی که بر همه‌ی شیعیان در خصوص کسب علم وجود دارد، طبق فرموده‌ی رسول مکرّم اسلام «اطلبوا العلم و لو بالصّین» علم را طلب کنید حتی اگر در چین باشد، بر خود فرض و واجب دانستم تا در حد بضاعت اندک خود و با استفاده از منابع مختلف شیعی، گامی هر چند کوچک در این زمینه بردارم.

امید که مورد قبول درگاه احدیت و رضایت و خشنودی ائمه‌ی هدی صلوات الله علیهم اجمعین قرار گیرد.

با نظرات سازنده خود باعث دلگرمی و تشویق این حقیر باشید.

مرا از الطاف خود محروم نفرمایید

گلزار زهرا (عليهاالسلام

اى ز نور چهره ات تابنده ماه و مشترى (1)

 

خيره ، چشم اختران گنبد نيلوفرى (2)

 

آفتاب برج عصمت ، گوهر درج عفاف (3)

 

شمع بزم آفرينش ، مهد (4) فضل و سرورى

 

در حريم (5) عفتش ، مريم (6) ز جان خدمتگزار

 

هاجر (7) آنجا ايستاده با ادب در چاكرى

 

آيت (8) عصمت ز خلاّق ازل (9) بر فاطمه

 

ختم شد، چون بر محمّد (ص ) آيت پيغمبرى

 

قدر اين يكدانه گوهر را على دانست و بس

 

آرى آرى قدر گوهر را كه داند؟ گوهرى (10)

 

زين چمن روئيده گلها وه چه گلهايى كه هست

 

روشن از رخسارشان آيات (11) فضل و برترى

 

سبزه رحمت حسن گنجينه حلم (12) و صفا

 

هم حسن در حسن سيرت (13) هم به نيكو منظرى (14)

 

لاله رضوان (15) سرور سينه زهرا حسين

 

رادمردى در شجاعت يادگار حيدرى

 

حجت (16) حق رحمت مطلق على بن الحسين

 

مظهر زهد و عفاف و طاعت و دين پرورى

 

خامس آل محمّد (17) آنكه علم و دانش است

 

موجى از امواج درياى علوم باقرى

 

گوهر بحر حقايق (18) جعفر صادق كه هست

 

محكم اركان ديانت بر اساس جعفرى (19)

 

نور حق موسى بن جعفر منبع (20) جود و كرم

 

كاظم آن سرچشمه الطاف و فيض داورى

 

بلبل خوش نغمه بستان علم و دين رضاست

 

كرده نور حجتش (21) خلق جهان را رهبرى

 

اختر چرخ فضايل خسرو خوبان جواد

 

منبع بخشايش و سرچشمه دانشورى

 

كوكب صبح هدايت حضرت هادى كزوست

 

گلشن دين در طراوت رشگ گلبرگ طرى (22)

 

آيت رحمت (23) حسن شاهى كه در قدر و جلال

 

خاك درگاهش كند با چرخ گردون همسرى

 

ميوه بستان نرگس (24) والى ملك وجود(25)

 

قائم آل محمّد سرو باغ عسكرى

 

لطف اين شاهان (رسا) (26) كآيات فضل داورند(27)

 

دست گيرد بى پناهان را به روز داورى (28)

 

پی‌نوشت‌ها:

1-ستاره برجيس - بزرگترين سيارات منظومه شمسى
2-
آسمان كبود رنگ - آبى
3-
جعبه كوچك جواهر پاكى و پاكدامنى
4-
گهواره
5-
گرداگرد خانه - مكانى كه حمايت آن واجب است
6-
مادر حضرت عيسى (ع )
7-
زوجه حضرت ابراهيم (ع ) مادر اسمعيل (ع )
8-
نشانه
9-
خداوندى كه از اول بدون اول (هميشه ) بوده است
10-
جواهر فروش
11-
جمع آيه : نشانه ها
12-
بردبارى
13-
طريقه - مذهب - روش
14-
زيبايى
15-
بهشت
16-
برهان - دليل
17-
پنجمين امام معصوم (ع ) حضرت امام محمّد باقر (ع )
18-
جمع حقيقت ( اصل چيزى - حق - راستى و درستى )
19-
پايه مذهب جعفرى (شيعه اماميه )
20-
چشمه - سرچشمه - محل جوشيدن آب - اصل
21-
دليل - برهان
22-
با طراوت و شاداب و خرم
23-
مهربانى - بخشش و احسان
24-
نرگس خاتون مادر حضرت حجة بن الحسن (ع )
25-
هستى
26-
شادروان دكتر قاسم رسا
27-
خداوند حكيم
28-
حكومت - سنجش اعمال - منظور روز قيامت است .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٦ - مجید رجبی

در سوگ فاطمه زهرا سلام الله عليها

هیچکس آیا توانسته است غم فاطمه را – سلام الله علیها – در سوگ پدر به تصویر بکشد، جز ناله های بیت الاحزان فاطمه؟

در اندوه جگرسوز علی علیه السلام در مواجهه با فاطمه ی میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه، هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمی در چروک های پیشانی علی علیه السلام خبر دهد و وسعت غم های خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز باز اشک پنهانی علی؟

هیچ کس را یارای آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزه ها بیان کند، جز خون جاری از سر مبارک زینب؟

اگر زینب سلام الله علیها با مشاهده ی سر برادر، حسین، روحی فداه، سلامت سر خویش را تاب آورده بود و سر بر ستون کجاوه نکوبیده بود، چه کسی عشق را، درد و هجران در آفرینش تفسیر می کرد؟

اینها دردهایی است که نویسنده را – اگر احساس داشته باشد – خاکستر می کند و فلم را – اگر به تعداد درختان عالم باشد – می سوزاند و دفتری به پهنای گیتی را آتش می زند.

سوز اشکهای فاطمه، هنوز پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاء الله می اندازد.

معاذ الله که رشحه ی هیچ قلمی بتواند با اشک سوزناک علی به هنگام شستن پیکر فاطمه برابری کند. کجاست اسماء؟

از او بپرسید، فرشتگانی که در اشکهای آن هنگام علی به تبرک غسل می کردند، بال و پرشان نسوخت؟

برگرفته از وبلاگ yasekaboodeali.blogfa.com

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ - مجید رجبی

شناخت وهابيت قسمت دوم

بنیان‌گذار وهابیت:

این آیین ساختگی، منسوب هست به شخصی بنام (شیخ محمد) که در سال 1115 قمری تو شهر «عینیه» از شهرهای نجد، به دنیا اومد و قدم نحسش رو تو این دنیا گذاشت. پدرش قاضی اون شهر بود و مسلک حنبلی داشت. محمد پیش پدرش فقه مذهب حنبلی را آموخت ولی بعدِ مدتی تو شهر نجد با عقاید مذهبی مردم، از درِ مخالفت در اومد. این لعنتی که امیدوارم خداوند اون رو با عمر لعنت‌الله علیه محشور کنه، سالی که به مکه سفر کرد، مراسم توسل مردم به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو شرک معرفی کرد. بعدش با عقاید مذهبی پدرش مخالفت کرد و به شهرهای مختلفی سفر کرد و عقاید خرافی خودش که نشأت گرفته از ایده‌های استعمار پیر (انگلیس) بود رو نشر می‌داد و چون با عقاید مذهبی مردم مخالفت می‌کرد، مردم اون رو از شهر بیرون می‌انداختند از جمله «بصره» و «عینیه». البته یه چیزی رو تو پرانتز عرض کنم در خصوص اینکه گفتم دست‌نشونده‌ی انگلیس بود رو می‌تونید مراجعه کنید به کتاب «خاطرات سیاسی مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی» که مربوط به حدودا 200 سال پیشه. که تو این کتاب، خود «مستر همفر»، کامل توضیح داده که چه کارهایی کرده و چه زحماتی کشیده تا تونسته «محمد بن عبدالوهاب» رو خرتر کنه و بوسیله‌ی اون، شکاف عمیقی رو بین مسلمونا ایجاد کنه.

این کتاب، کتاب جالبیه و توصیه می‌کنم، حتما اون رو گیر بیارید و مطالعه کنید. خب، خیلی جاده خاکی نریم؛ خلاصه این محمد بن عبدالوهاب از کثیف‌ترین و فاسدترین افراد دوره‌ی خودش بوده (رجوع بشه به کتاب مستر همفر). البته این رو هم باید متذکر بشم که ریشه‌ی اصلی وهابیت به شخصی به نام «ابن تیمیه» برمی‌گرده.

حالا، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که تا الان که بحث سرِ «محمد بن عبدالوهاب» بوده، پس سر و کله‌ی «ابن تییمیه» از کجا پیدا شد؟ و اصلا اون کیه؟ و از چه جهنم دره‌ای پیداش شده؟ بد نیست یه مختصری هم از «ابن تیمیه» بدونیم. اسم کاملش اینه «ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» از علمای حنبلی، مسقّط (سَقط شده) به سال 728 قمری، که به دلیل انحرافاتی که داشت، علمای اسلام اون رو فاسق و کافر معرفی کردند و قضات شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی، اونو محکوم کرده و کتباً به فاسد بودنش رای و فتوی دادند. بعد از اینکه سال 728 تو زندان شام به دَرَک واصل شد، شاگردش «ابن القیّم» راه اونو ادامه داد ولی کم‌کم کمرنگ شده و به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه سر و کله‌ی این «محمد بن عبدالوهاب» پیدا شد و با کمک دولت آل سعود و بخصوص اهالی نجد، و با همدستی بریتانیا (انگلیس) شروع به ترویج این مذهب جعلی و ساختگی کرد که البته پدر و برادرش و علمای شیعه، کتابهایی در ردّ عقاید «محمد بن عبدالوهاب» نوشتند و منتشر کردند.

اختلافاتی که بین ما و وهابی‌ها هست، خیلی زیاده که البته یک به یک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث می‌کنیم. مثلا بیشترین تهمتی که به شیعه می‌زنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ برای اینکه ما در مقابل قبور اولیاء خدا مانند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ائمه دین علیهم السلام، تعظیم می‌کنیم. اونا این تعظیم و تکریم رو با عبادت و پرستش عوضی گرفتند و به همین دلیل تهمت شرک می‌زنند.

خب، اینا رو تا اینجا داشته باشید تا انشاء الله تو قسمت بعد، مطلب رو بیشتر باز کنیم و جزء به جزء موارد رو بررسی ‌کنیم. شما هم اگه سوالی یا شبه‌ای به ذهنتون می‌رسه و دوست دارید جواب و دلیل و برهان شیعه رو بفهمید، سوالاتتون را به آدرس ایمیل وبلاگ بفرستید تا از طریق عقلی و قرآن و تاریخ و منطق بهشون جواب بدیم. این رو هم اضافه کنم که هرچی اونا بگن، دلیل محکم و مستند براشون داریم و قطعاً سنگ رو یخ می‌شن. راستی قبل از خداحافظی این رو یاد آور بشم که از قسمت بعد، ممکنه بحث یه خورده خشک و علمی بشه ولی قطعاً شیرین خواهد بود. پس یا علی.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥ - مجید رجبی

 

باسمه تعالی

اخیرأ در یكی از تبلیغاتی که در سطح شهر انجام گرفته، حدیثی از كتاب«سفینه البحار» اثر «شیخ عباس قمی (ره)» با ترجمه سراپا غلط و نادرست به نمایش گذاشته شده و چنین ادعا شده است كه گویا امام حسین- علیه‌السلام ، ایرانیان را دشمنان خود می‌دانسته است.  

 

به نظر می‌رسد كسانی‌كه با انتشار این خبر، در صدد تضعیف و ضربه زدن به عقاید هموطنان و همشهریان هستند، به مراتب بیش و پیش از آن، به نیاكان خود یعنی اجداد و پدرانشان توهین كرده‌اند كه با جان و دل پیرو چنین پیشوایانی بوده‌اند.

هرچند که منتشرکنندگان این مطلب، که اصل آن از سایتهای اینترنتی ضداسلام و تشیّع گرفته شده است،  دشمن اهل بیت علیهم السلام هستند و مطالب آنها ارزش پاسخ دادن هم ندارد، ولی برای اطلاع همشهریان نکات زیر را در مورد این مطلب بیان می‌کنیم. در ابتدا اصل مطلب که ابتدا و انتهای آن حذف شده و در ترجمه‌ی آن مطالبی اضافه شده است را عیناً از کتاب سفینة البحار درج می‌کنیم و جهت توضیح بیشتر مطلب، برای هر سطر، شماره‌ای اختصاص می‌دهیم:

 


1- منتشر كننده‌ی حدیث که فاقد حداقلِ آگاهی از زبان عربی و علم حدیث می‌باشد، نمی‌داند که حدیث مزبور از امام صادق عليه‌السلام است نه امام حسین! منشأ اشتباه نویسنده، كنُیه «ابی عبدالله» است كه در مورد هر دو امام بكار میرود. اما از آنجایی كه راوی حدیث «ضریس بن عبدالملك» از معاصران امام صادق عليه‌السلام بوده است، حدیث به زمان ایشان برمی‌گردد.

2- کتاب « سفینة البحار » در حکم فهرست « بحارالانوار » علامه مجلسی است؛ این روایت و توضیح ذیل آن در بحار این‌گونه آمده است:

«عن ضريس بن عبد الملك قال سمعت أبا عبد الله عليه‌السلام يقول نحن قريش و شيعتنا العرب و عدونا العجم. »

  بيان (توضیح علامه مجلسی) :و شيعتنا العرب أي العرب الممدوح من كان شيعتنا و إن كان عجما و العجم المذموم من كان عدونا و إن كان عربا.   (بحارالأنوار ج : 64 ص : 176) یعنی عرب ممدوح (مدح شده) کسی است که شیعه‌ی ما باشد، حتی اگر عجم باشد و عجم مذموم کسی است که دشمن ما باشد، حتی اگر عرب باشد.

3-  با توجه به معنای لغوی «عرب » که صریح و فصیح بودن معنا می‌دهد  و همچنین «عجم » که به معنای گنگ بودن و فصیح نبودن است ، حضرت می‌فرمایند:« شیعتنا العرب و عدونا العجم »  یعنی«شیعتنا» مبتدا بوده و «العرب» خبر می‌باشد. بنابراین ، به کسی که پیرو و شیعه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام باشد، «العرب» گفته شده است حتی اگر غیر عربی و عجم اصطلاحی باشد و به کسی که دشمن اهل بیت علیهم‌السلام باشد، «العجم» گفته شده است، حتی اگر عرب اصطلاحی باشد. همانطور که کلمه‌ی «أعجمی» در قرآن به معنی « کسی که فصیح گفتن نتواند چه عرب باشد و چه غیر او » به‌کار رفته است.

4- اين مطلب كه حضرت، شيعيان خود را «العرب» ناميده‌اند و یا منسوب به عرب دانسته‌اند، در روايات ذيل نيز آمده است.

الف- عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ قُرَيْشٌ وَ شِيعَتُنَا الْعَرَبُ وَ سَائِرُ النَّاسِ عُلُوجُ الرُّومِ 

توضیح: علوج جمع «علج» و «علج» یعنی: الرجل من کفار العجم . (الكافي ج : 8 ص : 166) و ذیل همین روایت در شرح اصول کافی ج12، ص 195 آمده است:« علج: الرجل من کفار العجم و بعض العرب، یطلق علی الکفار مطلقا.»

ب- امام صادق علیه السلام فرمودند: ...  المؤمن عربي لأن نبيه ص عربي و كتابه المنزل بلسان عربي مبين ... .( بحارالأنوار ج : 64 ص: 172)

ج- عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر ع يقول من ولد في الإسلام فهو عربي... (بحارالأنوار ج : 64 ص : 179)

د- أبي جعفر ع قال:  من ولد في الإسلام حرّا فهو عربي... ... (بحارالأنوار ج : 64 ص : 179)

5-  امام صادق (همچون امام حسین) عليهماالسلام نه تنها مقام و موقعیتی در حكومت نداشته‌اند تا چنان فرمانی علیه ایرانیان صادر كنند، بلكه خود توسط همان حكومت به شهادت رسیده‌اند!

6- عجم در معنای اصطلاحی، تمامی غیر عرب‌ها را در بر‌می گیرد نه فقط ایرانی‌ها را.  

 7- دنباله حدیث (سطور 3 تا 6) نشان می‌دهد كه دستور اسارت و بیگاری ایرانیان و دشمنی با عجم مربوط به رأی عمربن خطاب، خلیفه دوّم مسلمانان می‌باشد كه در زمان خلافت او جنگ میان اعراب و ایرانیان اتفاق افتاد، نه رأی امام حسین عليه‌السلام! چنانكه در حدیث آمده است (سطر 4): «أراد الثّانی ان یبیع النساء...». با وجود چنین صراحتی، نویسنده بی اطلاع گمان برده كه این عنوان، دنباله حدیث امام صادق است و توّجه نداشته كتاب « سفینة البحار » در حكم فهرست «بحار الانوار» مجلسی است و عناوین « بحار الانوار» را در پی حدیث می‌آورد.

همچنین در دنباله این حدیث (سطر 5 و 6)- که درمتنِ منتشر‌شده حذف شده است- آمده است که این امر مورد مخالفت شدید امیرالمؤمنین- علیه السلام- قرار گرفت و ایشان فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: به کریم و بزرگ هر قومی احترام بگذارید...

8- در روايات زيادي از پيامبر صلي‌الله عليه و آله و ائمّه عليهم‌السلام، محبوب‌ترين و گرامي‌ترين مردم، پرهيزكارترينِ آنها معرفي شده‌اند و اينكه فرموده‌اند: «عربي بر عجمي جز به تقوا برتري ندارد.» و يا در تقسيم مال، حضرت علي عليه‌السلام، هيچ عربي را بر عجمي فضيلت نمي‌داد.

9- روايات زيادي از معصومين عليهم‌السلام در مدح عجم و اهل فارس يعني ايراني‌ها وارد شده است؛ چنانچه در سطر 1 و 2 مطلب فوق که سطر اول آن توسط منتشر کنندگان حذف شده است، امام صادق عليه‌السلام فرموده‌اند: «اگر قرآن بر عجم نازل مي‌شد، عرب به آن ايمان نمي‌آورد و قرآن بر عرب نازل شد. پس عجم به آن ايمان آوردند و اين فضيلت عجم است».

در پيِ همين حديث در صفحه‌ی بعد در سفینة البحار ، با عنوان «مدح‌العجم و ما يتعلق بهم» احاديثي چند در مدح ايرانيان آمده است، که عیناً قسمتی از آن در ذیل درج می‌گردد:

الف- در یکی از این روایات که متن عربی آن را در سطر چهارم تصویر فوق ملاحظه می‌فرمایید، امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند: «اصحاب قائم علیه السلام،سیصد و سی مرد از اولاد عجم هستند. بعضی از آنها در روز بر ابر سوار می‌شوند (روز ظهور). به اسم خودشان و اسم پدرشان و نسبتشان و صفاتشان  شناخته می‌شوند. وبعضی از آنها در حالی که در بستر خودشان خوابند بدون وعده‌ی قبلی در مکه دیده می‌شوند.

ب- در روايت دیگر پيامبر صلي الله عليه و آله  با اشاره به سلمان و قومش فرمودند: «قسم به كسي كه جانم در دست اوست، اگر ايمان به ثريا هم برود، مرداني از فارس به آن دست مي‌يابند» (بحارالانوار، ج64، ص168 و ص174 سفینة البحار ج2، ص165).

نمونه‌هاي ديگري از مدح ايرانيان در روايات:

ج- روزي سلمان فارسي در مجلس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، وارد شد كه به خاطر بزرگي حق او و احترام به او و اختصاص داشتنش به رسول خدا، مورد تعظيم آن حضرت و مردم قرار گرفت و همچنين او را در صدر مجلس قرار دادند. سپس عمر كه داخل شد و او را ديد گفت: اين عجمي كيست كه در بين اعراب به او صدارت داده‌ايد؟ رسول اكرم، صلي الله عليه و آله، به بالاي منبر رفتند و خطبه‌اي را ايراد فرمودند كه مضمون آن چنين بود: «همه‌ي انسانها از آدم تا امروز، مثل دندان‌هاي در كنار هم هستند و افضليتي براي عرب بر عجم نيست و همچنين براي سرخ پوست بر سياه پوست مگر بوسيله‌ي تقوا. و سلمان درياي بي‌كران و گنجي پايان ناپذير است. سلمان از ماست. سلمان حكمت و برهان را نشر و گسترش مي‌دهد.» (بحارالانوار ج22، ص348 و الاختصاص ص341)

د- روايات فراوان ديگر از جمله: (بحارالانوار ج10، ص 123، و 227- ج22، ص318، 322، 327 و 345).

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٥ - مجید رجبی

 

با سلام به همه عزيزان

از اينكه خيلی وقت است كه آپديت نكردم شرمنده. ولی خيلی گرفتارم و وقت نمی كنم كه بنويسم. تصميم گرفتم با رعايت امانتداري، از سايتها و وبلاگهای مختلف مطالبی را عنوان كنم. چند روز پيش به وبلاگی برخورد كردم كه موضوعش برايم جالب بود بحثی در خصوص وهابيت كه تمام آنها را از اين وبلاگ newgap.blogfa.com عينا نقل ميكنم.

شناخت وهابيت قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم. اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

سلام دوستان عزیز

مدتها بود تو این فکر بودم که وبلاگ رو با چه موضوعی شروع کنم. با خودم موضوع‌های مختلفی رو ورانداز کردم تا بالاخره به این نتیجه رسیدم که یکی از موضوع‌هایی رو که امروزه مطرح هست رو انتخاب کنم. مسئله‌ای که بیش از هر چیز دیگه، داره به اسلام و تشیّع ضربه می‌زنه. اون هم با اون سرمایه‌گذاریهایی که دشمنان اسلام علی‌الخصوص یهودیان سرمایه‌دار دارن انجام می‌دن. این درد رو چطور می‌شه درمان کرد، یا این بی‌تفاوتی‌هایی که بچه شیعه‌ها نسبت به دینشون و هستی‌شون دارن؟ راستی این بی‌تفاوتی از کجا شروع شده و چه افراد و گروههایی اون رو شروع کرده و بِهِش دامن می‌زنن؟ شیعه، چطور شیعه می‌شه؟ و فرق بین شیعه با غیر شیعه چیه؟ مگه چه چیزی ما شیعه‌ها داریم که دیگران ندارن و به جای اینکه سعی کنن به اون برسن، برعکس تلاش می‌کنن که ما رو هم از اون محروم کنند؟ چه گوهر گرانبها و چه نیروی عظیمی تو وجود شیعه هست که همه از اون واهمه دارن؟ انشاء الله یک به یک این موارد رو با هم بررسی می‌کنیم تا ببینیم که دارن چه بر سر مون میارن. باید شجاع باشیم؛ باید زرنگ باشم؛ باید درد دین داشته باشیم تا بتونیم دینمون که درواقع همه‌ی هستی‌مون هست رو حفظ کنیم. پس باید با هم رو است باشیم و حرف دلمون رو بزنیم. آخه نمی‌شه این مسائل رو تو دل نگه داشت و با چشم خود ببینیم که چطور برادران و خواهران دینی‌مون دارن گمراه می‌شن و کسی هم به فکر اونا نیست. آخه به کی باید گفت و چطور باید فریاد زد؟ آهای مردم شما رو به خدا چشم و گوشتون رو باز کنید. با دقت ببینید که اطرافتون چه خبره. با چه کسانی دارید زندگی و معاشرت می‌کنید. شما رو به خدا با هر کس دوست نشید. اول اون رو خوب بشناسید بعد طرح دوستی باهاش بریزید. نکنه خدای ناکرده گرگر اندر پوستین بره‌ای باشه. نکنه دشمن اهل بیت باشه. نکنه وهابی مسلک باشه. نکنه دست‌نشونده‌ی اجنبی‌ها باشه. یکی از راه‌های حفظ دین اینه که هر کتاب و مجله‌ای رو مطالعه نکنیم، هر نواری رو گوش ندیم و هر فیلمی رو نبینیم، مگر اینکه مطمئن بشیم که از لحاظ فکری و اعتقادی سالم باشن و انسان رو نسبت به اعتقاداتش سست نمی‌کنه.

آره دوستان عزیزم، نباید هر کتابی رو بخونیم و پای صحبت هر کسی بشینیم. همانطور که انسان هر غذایی رو نمی‌خوره، افکار و اندیشه‌ها رو هم باید بشناسیم، سپس قبول کنیم. چرا که قرآن به ما سفرش می‌کنه «فلینظر الانسان الی طعامه. انسان باید در غذای خود نظر کند» عبس/24. و طبق حدیثی که از امام باقر علیه السلام وارد شده، «منظور از طعام، علم اوست که کسب می‌کند و باید نظر کنده که از چه کسی آن را می‌گیرد» بحار ج2 ص96. شما رو به خدا مواظب خودتون باشید. مگه این حدیث شریف رو نشنیدید که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «... ثابت‌قدم بودن در زمان غیبت، مانند نگه داشتن آتش درخت غضا در کف دست است ...» بحار ج52 ص124. (این رو تو پرانتز بگم، که درخت غضا چوب بسیار مرغوبی داره و به راحتی خاکستر نمی‌شه). همچنین می‌فرمایند: «... مشرک شدن مانند راه رفتن مورچه‌ی ساهی در دل تاریکی بر روی سنگ سیاه است ...» یعنی انسان بدون اینکه خودش متوجه بشه، مشرک می‌شه. حالا که صحبت به اینجا رسید، و بحثمون با این احادیث گرانبها مزیّن شد، بذارید تا یک حدیث دیگه هم براتون نقل کنم. امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «ای شیعیان آل محمد، یقینا برای پاک شدن مورد آزمایش سخت قرار می‌گیرید، همچون پاک شدن سرمه در چشم. (از این جهت که) انسان می‌فهمه چه موقع سرمه وارد چشمش گردید، ولی خارج شدنش را از چشم متوجه نمی‌شود. و به همین شکل انسان بامداد اعتقاد به امامت ما (اهل بیت) دارد، ولی شامگاه بی‌اعتقاد می‌شود و نیز شامگاه اعتقاد به امامت دارد ولی بامداد عقیده‌ی خود را از دست می‌دهد (بدون آنکه خود بفهمد چطور اعتقادش دگرگون گردید.) غیبت نعمانی، باب 12، ح12.  پس بیایید برای اینکه اینگونه نباشیم، نذاریم گوهر گرانبهامون که همان «تولا و تبرا» هست رو ازمون بگیرن. چون اگه اینطور شد، دیگه به درد لای جرز می‌خوریم. می‌خواستم زیاد وقتتون رو نگیرم، ولی یک‌دفعه به یاد وهابیون و سرمایه‌گذاری های اونا جهت از بین بردن تشیع، و بی‌تفاوتی شیعه‌ها نسبت به این سیل ویران‌گر که افتادم، نتونستم بی‌تفاوت بمونم. انشاء الله و به یاری خدا و با کمک و همراهی شما عزیزان مبحث‌مون رو با عنوان «شناخت وهابیت و پاسخ به شبهات آنها» شروع می‌کنیم.

منتظر مساعدت و همراهی شما دل‌سوختگان دین حقه‌ی اسلام و مذهب تشیّع هستم. شاید بتونیم اندکی هم که شده دل حضرت رو شاد کنیم. انشاء الله.

اللهم العن اوا ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک.

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - مجید رجبی